دفترک!
دفترک یکم بلاگفا

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و ال محمد و اخر تابع له علی ذلک اللهم العن العصابة التی جاهدت الحسین و شایعت و بایعت وتابعت علی قتله اللهم العن هم جمیعا...
او...
عمو هست...
مایه ی دلگرمی یاس های یاس رسول الله (ص) هست...

لحظه هایی که دوست ندارند بروند اما چه عجله ای دارند!!
او...
روی سینه اش کارت کوچکی چسبانده بود... انگار بالاترین درجات تمام عالم را روی سینه اش چسبانده بودند... دقت کردم روی کارت نوشته بود -علمدار ۲ -
چه حالی میکرد...

این که علم بود و کارت علمدار و یک شب و...
چه حالی دارد که ابوالفضلی شوی بدون نیاز به علم و کارت علمدار ۲ ....
یا قمر بنی هاشم (ع)
او...
- السلام علیک یا ابا عبدالله (ع) ... بوی سیب سرخ رو استشمام نمی کنین؟
-کدوم عطر سیب شیخ؟...
شیخ از مسئول قبرستان پرسید: امروز کسی را اینجا دفن کردند؟...
مسئول قبرستان آنها را سر قبری برد که چند لحظه قبل جوانی را در آن دفن کرده بودند... عطر سیب را همه حس کردند...
شیخ رجبعلی خیاط فرمود : وقتی این بنده ی خدا را اینجا دفن کردند وجود مقدس سید الشهدا (ع) تشریف آوردند این جا و به واسطه ی این شخص عذاب از اهل قبرستانبرداشته شد...

منبع: کیمیای محبت. محمدی ری شهری
او...
این روزها که عطر سیب سرخ همه جا پیچیده مگه میشه من و تو بی بهره باشیم از این رایحه؟... مگه میشه جلوش رو گرفت ...
اگه خودمون جلوش رو نگیریم ... ما هم مست عطر سیب میشیم...
عطر سیب سرخ هی بیشتر میشه... هی بیشتر میشه...

السلام علیک یا اباعبدالله (ع)
او...
سنگ هایی هست که از دور ندیده بودیم... باید یکی یکی برداشتشان ...
یاعلی
او...
ناخودآگاه وسوسه شدم حالا که این دفترک باز هست یادگار بذارم این روزهای زمزمه ی آغاز دفترک نویسی ها رو...
دفترک نویس ها تازه نفس و پر شور آماده ی فعالیتن...

خدایا به امید تو...
او...
برگرد و بیا و بخوان ...
این حسین (ع) کیست که عالم همه دیوانه ی اوست؟...

یا سید الشهدا (ع)
او...
تو ببین شمع چه پروانه ها که ندارد... جز دیوانه صفت دیگری هست که به عشاق این روشن کننده ی از جان گذشته بتوان داد؟

او...
امام ره ما می گفت: شهدا شمع محفل بشریت اند...

...
او...
جرات داریم بگیم شمع ضرر می کنه؟.... شمع خاموش مگه ارزشی داره؟... شمع به روشن بودن عشق می ورزه و همه هم مدیون روشن بودنشن که با روشن بودنش کارشون راه می افته ولی خود شمع می سوزه...
ته تهش هم شد اونچه شمع می خواد هم بسی بالاتر از اونچه می خواد...

شمع چه سعادتمنده... نه؟
شمع بودن پس عجب حالی دارد رفیق!
او...
چه حکایت غریب آشنایی دارد این شمع!

شمع بودن هم عجب حالی دارد ولی!
او...
امان از بهانه های ...
تو مگر نمیدانی همه روز عاشوراست؟.... تو مگر نمی گویی همه جا کربلاست...
پس چرا بهانه جویانه تکرار می کنی کاش بودم آنروز و آنجا که جان فدای یاس زهرا س کنم؟

امروز عاشوراست...اینجا کربلاست... در چه حالی دفترک نویس؟...
او...
انتخاب با تو!
حالت اول....
حالت دوم....
انتخاب با تو!
بمان!
بیا!
اتنخاب با تو!
سکوت؟
فریاد؟
انتخاب با تو!
حاضر؟
غائب؟
انتخاب با تو!
انتخاب با خود خودت! ... گزینه نمی خواهد!...هر حالتی بروی نهایتش به همین گزینه ها می رسد...
ته ته تمام این انتخاب ها یا رضایت یا پشیمانی...
کاش پشیمان نباشیم روز بعد آخر
او...

این کشته ی فتاده به هامون...
حسین توست!


